تقديم به چشم هايي كه در راه ماندند و دل هايي كه آنها را راندند.
تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست وعهدهايي كه كسي آنهارانبست.
چشم من گم شدو تو پنجره ها نيومدي
گفته بودم واسه خاطرخدا نيومدي
يكي گفت شباي مهتاب بشينم دعاكنم
بالارفت دستاي من واسه دعانيومدي
دل من اسيرچشماي تو شدحتي واسه
اين كه اين ديوونه روكني رهانيومدي
واسه تو نوشته بودم كه دلم ديوونته
تو گذاشتي به حساب يه خطا نيومدي
يكي گفت اول راه سخت مجنوني هنوز
سر گذاشتم به دل بيابونا نيومدي
يكي گفت برو واسه كبوترا دونه بريز
دلمو ريختم واسه كبوترا نيومدي
سبزي زندگيمو بستم به غوغاي ضريح
امانت دادم اونو دست رضا نيومدي
نذرمو نوشتمش روي گلا تا يادم نره
نذرا رو يكي يكي كردم ادا نيومدي
گفته بودم يه كسي بياد بگه آخرشه
لااقل بيا براي يه نگاه نيومدي
گفته بودن بيا از عشق تو ديوونه شده
لااقل براي خاطر شفا نيومدي
آشناترين غريبه اي تو قصه هاي من
منو كشتي تو غريب آشنا نيومدي
چه بياي وچه نياي من سرحرفم مي مونم
تأخيراتو مي ذارم پاي وفا نيومدي
ديدمت رد مي شدي از كوچه هاي خاطره
لتماست كردم و گفتم بيا نيومدي
اين روزاهيچ نامه اي به مقصدنميرسه
توشدي مثل جواب نامه هانيومدي؟
خوبيا تموم ميشن ميرن يه جا تو خاطره
مث تو رفتي سراغ خوبيا نيومدي
نميگم بيا اگه دوس نداري بياي نيا
لااقل فقط بهم بگو چرا نیومدی؟
